ما اومدیم

بسم الله

ما اومدیم.

سالهای گذشته، وقتی از جهادی برمی‌گشتم، و وقتی که وارد تهران می‌‌شدم، تا چند روز حالم تو قوطی بود. یعنی اصلا انگیزه‌ای برای برگشتن به تهران نداشتم. حالم از تهران و اکثر آدم‌هایش به هم می‌خورد و چند روز اول، داخل تهران بودن برایم قابل تحمل نبود. ولی امسال اصلا اینگونه نبود. تو جهادی که بودم ، دلم لک زده بود برای تهران. یک چیزی مثل یک آهن‌ربا، ما رو می‌خواست بکشه سمت تهران. بعد از جهادی هم که مستقیم رفتم یزد و تهران نیامدم و در نتیجه عطش ما بیشتر شد…

از یک موضوع ناراحتم. شک ندارم که سالهای دیگه، بعضی از بچه‌ها را در مسافرت نخواهم دید…

جهادی امسال نسبت به سالهای گذشته، درس‌های زیادی برای من داشت. کوله بار تجربیاتم مقداری پر شد. البته اگه سوراخ نباشه…

دوست عزیزی لطف فرمودند و در این ایام که ما مسافرت بودیم،  با ارسال چندین میل با حجم بالا، میل باکس ما را پر کردند. و همین امر، باعث شده تا من بسیاری از میل‌های دیگر دوستان را نتوانم دریافت کنم.

به یک نفر، مدیر برنامه ، جهت برنامه‌ریزی ، برای امورات امسالم ، نیازمندم…

20 پاسخ
  1. آرش طباطبائي
    آرش طباطبائي گفته:

    جو جهادی که … لا اقل بگذارین تهران که هستیم یادمون بره تلخی هاش …
    می شود در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود
    زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
    می توان اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
    یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
    می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
    پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن….

    پاسخ

تعقیب

  1. Memoir گفت:

    جهادی…

    جهادی ۸۶ هم به لطف خدا تموم شد ، البته یه کاراییش برای من تازه شروع شده ، گزارش رو می‌گم ، اگه کسی می‌تونه وقت بذاره و کمک کنه خوشحال می‌شم،…

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *