بیخیال زانو

بسم الله

آبان ۸۶ بود که به علت دردهایی که در زانوهای خود احساس کردم، به دکتر مراجعه کردم. جناب دکتر پس از معاینات لازم و دیدن عکسها و ام.آر.آی های گرفته شده، تشخیص دادند که کشکک های جفت زانوها کج شده، و مینیسک هایش هم آسیب دیده. این شد که ما رو منع کردند از فعالیت هایی که انجام میدادیم. ورزش را که کلا تعطیل و فیزیوتراپی رو شروع کردیم.  تیر ماه ۸۷ به مدت دو ماه رفتیم آموزشی که اونجا تا حدی فشار کار به زانوها زیاد شد. ولی خدا رو شکر که مشکلی برای ما به وجود نیومد. بعد از آموزشی هم که شدیم آقا معلم و هر روز رفتیم سر کلاس.. در این هجده ماه به اندازه کافی به این زانوها استراحت دادیم. از چندی قبل فعالیتهای ورزشی رو دوباره شروع کردم. چند باری کوه رفتم و هر هفته هم با فامیل میریم فوتبال. دو تا راکت بدمینتون هم خریدم که اگر کسی پایه باشه، شبها میریم بازی..

این خبر رو که خوندم یاد ۱۲ بهمن سال ۵۷ افتادم. ملت جوگیری داریم به خدا…

تیتر این خبر هم نشون میده که ملت رو با چه چیزهایی میشه رام کرد…

چرا ما در مقابل این عربها اینقدر ضعیف شدیم. چرا هیچ کاری از دستمان بر نمی آید. این هم بلایی که سر قبرستان بقیع آمده و ما هم کاری از دستمان بر نمی آید. از مسئولین ما که بخاری بلند نمیشه. مراجع باید حج رو تحریم کنند. سفر به عتبات هم باید تعطیل بشه. طی دیروز و امروز بر اثر دو حادثه تروریستی، بیش از دویست تن از کشته شدگان و مجروحین این دو حادثه، ایرانی بوده اند. پدر ما هم که حداقل ماهی یک سفر مشرف میشه به کربلا..

تبریک عید با تأخیر

بسم الله

ارادتمند تمام دوستان و آشنایان و سایر بستگان…

دلیل غیبت این چند وقت مشکل فنی است که برای ابزار آلات ارتباطی ما پیش آمده و در حقیقت رایانه ما مادرش را از دست داده است و در حال حاضر ما بدون رایانه به سر میبریم و منتظریم برادر کاظم مرتضوی اقدامات لازم را مبذول فرمایند..

سه تبریک ویژه برای سه دوست قدیمی.. حسین دشت بزرگی و هادی قربانی و محمد کربلایی.. دلیلش هم که معلومه.. مبارکشون باشه..

حدود یک ماه دیگه امتحانات مدارس شروع و تقریبا وقت ما باز میشه. این دماوند که حسابی انرژی ما رو گرفته.. بچه ها که اکثرا درس نمیخونند. از حدود ۱۵۰ دانش آموزی که اونجا دارم، شاید میشه گفت ۴۰ نفر برای درس وقت میگذارند.. من حدس میزنم که دانش آموزان من کمتر از ۵۰ درصد قبولی داشته باشند. وضعیت آموزشی خیلی افتضاحه. دانش آموزان به زور معلم و با نمرات ناحق سالهای گذشته را گذر کرده اند و پا به دبیرستان گذاشته اند..

این چند وقته هم که فوتبال مملکت ما، حسابی رو اعصاب ما رژه رفته. اون از وضعیت تیم ملی و حواشی های به وجود آمده، این هم از بد شانسی های استقلال ننه مرده. همیشه همین بوده. آخر فصل همه چیز رو واگذار میکنه و گند میزنه به همه چیز.. اظهار نظر امیر قلعه نوعی در مورد ناکامی های جام باشگاه ها هم جالبه؛ ایشون میفرمایند دلیل شکستهای استقلال این بوده که این تیم چند سال از آسیا دور بوده.. انگار سپاهان و پرسپولیس ۶ ماه یک بار در آسیا بازی میکنند…

بازار انتخابات هم در حال داغ شدن است. از دوستان دور و نزدیک خواهش میکنم که خود را آلوده بازیهای انتخابات نکنند و دین خود را به دنیای دیگران نفروشند.

پنجشنبه ظهر بعد از اینکه کلاس درسم در دماوند تمام شد، از همانجا رفتم به سمت شاهرود برای شرکت در اردوی دانش آموزان دوره ۲۵ مدرسه علامه حلی. اردوی نسبتا خوبی بود و کمی تا قسمتی خوش گذشت. ولی نکته ای که باعث شد مذاق ما تلخ شود، جریمه هایی بود که توسط مأمورین زحمتکش راهنمایی و رانندگی حواله ما شد. در طول این مسیر ۳ ساعته، ۳ بار جریمه شدم به مبلغ هفتاد هزار تومان. یک بار به علت سبقت و دو بار به علت سرعت..

راستی، سال نو مبارک///