سه روز و سه نفر

بسم الله

یکی از نعمت‌هایی که خداوند به انسان ارزانی داشته سفر کردن است. کم پیش میاد که به پیشنهاد سفر جواب منفی بدم.

دو هفته پیش که شکیب از رفقای دانشگاه پیشنهاد سفر داد که نتیجه آن سفر یک هفته‌ای به استان‌های گیلان و مازندران بود.

بعد از آن هم رضا پیشنهاد کرد که با امیر جاجی ، برویم سمت بیرجند جهت بازدید از پروژه‌های انجام شده در مسافرت جهادی نوروز ۸۶. یه سفر سه روزه که بسیار دلچسب و پر خاطره بود. رضا هم که زحمت کشید و ۲۸۰۰ کیلومتر رانندگی کرد. تهران – طبس – بیرجند – مشهد – نیشابور – سمنان – تهران.

پروژه‌ها تقریبا رو به پایان بود. ان شاءالله تا آخر خرداد آماده تحویل میشه.

گواهینامه سعید هم برای مسافرت شده بود مسئله امنیت ملی. نصف روز با مسئولین هلال احمر استان خراسان جنوبی مذاکره کردیم تا توانستیم گواهینامه شخص مذکور را که به علت گم شدن چند عدد پتو و یک چادر امداد در مسافرت، در سازمان مانده بود، پس بگیریم.

یکی به من بگه، یه آدم با کت و شلوار، می‌تونه در پلیس راه به راننده ایست بده یا نه!؟؟  آخه کجای قیافه ما به قاچاقچی مواد مخدر می‌خوره؟

خداییش اگه ما مفیدی‌ها، امثال آدم‌هایی چون ابوالفضل موسوی در مشهد و یا علی طهاری و مصطفی خلیل‌زاده در سمنان رو نداشتیم، معلوم نبود که شبها رو کجا باید سپری می‌کردیم؟

چه کار بدیه اگه یه دوربین دستت بگیری و تو اتوبان از کامیون‌ها و ماشین‌های دیگه سبقت بگیری و تند وتند ازشون عکس بگیری و اون بیچاره‌ها هم فکر کنن که پلیس نامحسوس ازشون عکس گرفته. و وقتی هم که پلیس‌راه رسیدی و آقا پلیسه ازت پرسید که چرا با سرعت رانندگی می‌کردی، برای خود شیرینی عکس‌هایی رو که گرفتی بهش نشون بدی. وجدان هم چیز خوبیه…

با تشکر از اخوی آقا رضا. فقط عاجزانه از این عزیز درخواست می‌شود که فکری به حال این دزدگیر با کلاس ماشینش بکند تا ۳ فروند جوان برومند، دست از پا درازتر در پشت درهای بسته یک پرشیای نقره‌ای روشن قرار نگیرند.

با تشکر ویژه از آقا مقداد و همسر گرامیشان.

فکر کنم به علت سهمیه بندی بنزین، این آخرین سفری بود که با وسیله شخصی توانستیم چنین مسیری رو بریم…

بد بینی

بسم الله

هنگامیکه بین مسئولین کشور اختلاف وجود داشته باشه، و این اختلاف به رسانه ها کشیده بشه، باعث ایجاد بدبینی در بین مردم میشه.هر کسی یه چیزی میگه و هر روز مردم از قول مسئولین مختلف ، درباره موضوع واحدی ، نظرات مختلفی رو می شنوند. نمونه اش همین موضوع سهمیه بندی بنزین و قیمت جدید آن. دو ماهه که هر روز نظرات عوض میشه و هنوز کسی به نتیجه واحدی نرسیده.

خبر ساعت ۱۴ : از فردا بنزین فقط با کارت سوخت و با قیمت لیتری ۸۰ تومان عرضه خواهد شد.

خبر ساعت ۲۱ : از فردا بنزین فقط با کارت سوخت و با قیمت لیتری ۱۰۰ تومان عرضه خواهد شد.

در فاصله ۷ ساعت ، نظر مسئولین اینجوری عوض میشه.

از نماینده مجلسی که فقط به فکر تصویب طرح تجمیع انتخاباته، چه توقعی میشه داشت ؟ برای دفعه سوم این طرح در مجلس مطرح شده و دوباره طرح یک فوریت آن رأی آورده…

 

** نتایج کنکور ارشد هم اومد. اینجانب عبدالرضا زارع شحنه مجاز به انتخاب رشته نیستم. همین

پشه

بسم الله

زمستون‌ها پشه‌ها کجا هستند؟ آیا اصلا وجود دارند یا فقط فلسفه وجودی آنها در بهار و تابستان است؟ آیا تا به‌حال کسی در چله زمستان در خانه‌اش پشه‌ای مشاهده کرده است؟

pashe1.jpg

واقعا فلسفه خلقت این موجود جاندار چیست؟ اگر پشه‌ها نبودند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ قربون این نظام خلقت برم من. واقعا خدای باحالی داریم. فکر همه جا را کرده. هر چه درباره این موضوع فکر کردم، فقط به یک نتیجه رسیدم که البته خیلی منطقی به نظر می‌رسه و آن اینکه:

برای آدمیزاد، در دنیا راحتی وجود ندارد.

جالبه. نه؟ ولی به نظر من فلسفه خلقت پشه این است که ، پشه باشد تا آدمی راحت نباشد. چرا؟ چون راحتی کامل فقط مخصوص بهشتیان است و کسی در دنیا راحتی محض را تجربه نخواهد کرد.

pashe2.jpg

حالا این حرف‌ها چه ربطی به پشه داره؟ خیلی مربوطه. هوای بهاری. شبهای خنک. بادی که پرده اتاق را کنار می‌زند و در فضای اتاق گردش می‌کند. و تو در رختخواب دراز کشیدی و به چیزهای خوب فکر می‌کنی که یک دفعه یک پشه نازنین روی صورتت می‌نشیند و شروع به خوردن مقدار ناچیزی از خون بدنت می‌کند و سریع فرار می‌کند. حالا تویی و سوزش صورت…

face.jpg

این است فلسفه خلقت پشه…

آقای دزد

بسم الله

اون آقاهه خودش دزده. فکر کرده بقیه هم دزدن.

صبح رفتیم سر جلسه کنکور دانشگاه آزاد. بعد از نیم ساعت ، مراقب محترم از داوطلبین گرامی، شروع کرد به گرفتن اثر انگشت. انگاری که اونجا زندانه و اونایی هم که اومدن امتحان بدن، دزدن . از من که خواست اثر انگشت بگیره، گفتم قضیه چیه؟ گفت قانونه. گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی همین. گفتم من انگشت نمی‌زنم. گفت نمیزنی؟ گفتم شرمنده… و باقی قضایا.

بسم الله

 

 

 

 

 

خجالت می‌کشم از اینکه اینجا را به روز کنم…