بسیج

بسم الله

سخنانی که می‌خواهم بگویم احتیاج به تأمل دقیق و عمیق دارد. پس درخواست من این است که مطلب را تا آخر بخوانید و تعصبی برخورد نکنید.

خیلی خلاصه می‌گویم.

من اگر در این مملکت دستم به جایی می‌رسید، تمام فعالیت‌های نظامی بسیج را به مدت چند سال به حالت تعلیق در می‌آورم. فعالیت‌های نظامی که بسیج در این دوران انجام می‌دهد، تنها و تنها باعث تخریب حکومت و بدبین شدن مردم نسبت به انقلاب می‌شود. فعالیت‌هایی که بسیج در این دوران انجام می‌دهد، عینا بر می‌گردد به حدود ۲۵ سال قبل و کارهایی که در زمان جنگ و اوایل انقلاب انجام می‌شده است. افرادی که در زمان حاضر، وارد این مجموعه می‌شوند، بیشتر به خاطر هوای نفس خودشان است. افرادی که اکثرا جوان و سنینی در حدود ۱۵ تا ۲۰ سال دارند.

فعالیت‌های نظامی که در حال حاضر از جانب بسیج انجام می‌شود، به راحتی توسط ارگان‌های دیگر نظامی قابل انجام است. در حال حاضر هم، جنگی در مملکت نیست که احتیاج به یک چنین نیروهای نظامی باشد.

بسیج ۲۰ میلیونی که امام فکرش را می‌کرد کجا و بسیج این دوره زمانه کجا. بسیج ۲۰ میلیونی که در زمان خودش پشتوانه بزرگی برای این کشور بود، این روزها به برداری تبدیل شده است که جهت آن بر خلاف جهت بردار این انقلاب است.

من هم دوست دارم که در ایست بازرسی شرکت کنم و چراغ قوه در صورت مردم بیاندازم و صندوق عقب ماشین مردم را چک کنم و در خیابان کلاش دست بگیرم. ولی……

برخوردهایی که در بعضی از مواقع احتیاج به سعه‌صدر از جانب مقامات حکومتی دارد، و نیروهای انتظامی این مسئله را رعایت می‌کنند، نیروهای بسیج با حرکات نظامی که انجام می‌دهند، گاها باعث تخریب چهره این مجموعه مقدس و با ارزش می‌شوند. مثال آن را بارها دیده‌ام و شاید شما هم دیده باشید.

دوران قدیم

بسم الله

عرض ادب خدمت تمام عزیزان و دوستان گرامی

دلیل این تأخیر در به روز شدن وبلاگ را به حساب تنبلی بنده نگذارید. پشتیبان محترم سایت این دستور را داده بودند؛ جهت انتقال فضای سایت به یک سرور جدید. آقا سعید خسته نباشی.

فعلا با توجه به شرایطم ، بنا را بر این گذاشته‌ام که اینجا را تا آخر امسال هفته‌ای یک بار به روز کنم تا کمتر وارد این دنیای مجازی بشوم. یک هفته‌ای هم هست که یاهو مسنجر را از کامپیوتر شخصی‌ام پاک کرده‌ام. چند روز پیش هم موبایل را خاموش کردم. اولش خیلی سخت بود. ولی الان دنیای زیباتری نسبت به این دنیای مجازی به رویم باز شده است…..

در قسمت صوتی و تصویری هم سعی می‌کنم که با هر پست یک فایل دلنشینی را قرار دهم.

روز جمعه ختم پدر مدیر مدرسه ابتدایی‌مان بود؛ حاج آقای جلالی. با تعدادی از بچه‌های آن دوران هماهنگ کردیم و رفتیم مجلس ختم. مردی که من خیلی به ایشان مدیون هستم و نکات اخلاقی خیلی مهمی را در همان دوران کودکی از ایشان یاد گرفتم. حاج آقا از دیدن بچه‌ها خیلی خوشحال شد و تک‌تک‌مان را شناخت و جمله‌ای را هم گفت که خیلی به ما حال داد : ” تمام این جمعیت که آمده‌اند یک طرف و شما چند نفر هم یک طرف

 در مجلس ختم وقتی با بچه‌ها ، کنار هم بودیم ، انگار که چهارده سال به عقب برگشتیم و خاطرات آن زمان مثل برق از جلوی چشم همه‌مان رد شد. بعد از ختم هم ساعتی را با هم گذراندیم و خاطرات قدیم را با هم مرور کردیم….

دوران قدیم خیلی بهتر بود. خیلی بیشتر خوش می‌گذشت. زندگی‌ها ساده‌تر بود. امکانات کم زندگی (تکنولوژی) باعث می‌شد که صمیمیت در روابط آدم‌ها بیشتر باشد….

صدام

 

بسم الله

این روزها که قیافه صدام را نشان می‌دهند، دلم برایش کباب می‌شود. یه جورایی دلم برایش می‌سوزد. یک چهره ملتمسانه. انگاری که می‌خواهد به دنیا بگوید، غلط کردم؛ ولی رویش نمی‌شود. موقعی که در دادگاه موقع قرائت حکم اعدامش فریاد می‌زد الله اکبر، دلم می‌خواست که قاضی دادگاه در حکمش تجدید نظر کند. چرا باید صدام را اعدام کنند؟ حالا مگه چی کار کرده بنده خدا. چرا فرصت توبه و جبران اشتباهات گذشته را از این آدم می‌گیرند. بابا این آدم یه روزی برای خودش برو و بیایی داشته. رئیس‌جمهور یک کشور بوده. کم نیست‌ها. رئیس‌جمهور بوده…. آدمی که یه روزی اراده می‌کرد، ۱۰۰۰ نفر را قتل عام می‌کرد، با سلاح شیمیایی یک نسل رو نابود می‌کرد، کسی بر خلاف نظرش حرف می‌زد از هستی ساقطش می‌کرد، حالا باید دست بسته ببرنش تو دادگاه. دادگاهی که یه روزی خودش بهش سیطره داشته. نه آقا جان این انصاف نیست. اگه همین کارو با خودت می‌کردن خوشت می‌آمد؟ نه امام زمان راضی می‌شه، نه شهدا و نه امام شهدا. ولی خوب چه کنم که کاری از دست من بر نمی‌یاد. راستی این فقط نظر من نیست‌ها. عفو بین‌الملل ، واتیکان ، طالبانی ، بلر و…. همه با نظر من موافقند……

صدا�

درباره دیدار

 

بسم الله

حدود یک سال بود که تعدادی از بچه‌های جهادی ، دور هم جمع شده بودند و تقریبا هفته‌ای یک بار با هم جلساتی را برگزار می‌کردند. جلساتی که در ابتدا افراد کمی از محتوای برگزاری آن اطلاع داشتند ؛ و در نهایت منجر به برگزاری همایشی شد که دوشنبه شب در محل دبیرستان با عنوان دیدار و با هدف دور هم جمع شدن قدیمی‌ترها در کنار نسل جدید بچه‌های مسافرت جهادی شاهد آن بودیم. زحمت زیادی برای برگزاری این همایش از طرف بعضی از دوستان کشیده شد. که در اینجا از تک‌تک آنها تشکر می‌کنم. ولی ای کاش که برنامه‌ریزی بهتر و اطلاع رسانی دقیقتری برای یک چنین برنامه‌ای صورت می‌گرفت…

دیدار

 

بسم الله

به اطلاع می‌رساند محفلی دوستانه به منظور ارج نهادن به تلاش‌های جهادگران دانش‌آموخته‌ی دبیرستان مفید (۱) و ایجاد فضایی صمیمی برای انتقال تجربه‌ها از گذشته به امروز فراهم شده است. از شما فارغ‌التحصیل عزیز دبیرستان مفید دعوت می‌شود تا با حضورتان محفل را روشنی بخشید

زمان : دوشنبه ۱۵ آبان       ساعت ۱۸:۳۰

مکان : دبیرستان مفید ۱

 

دیدار

میم مثل مادر

 

بسم الله

دنیای سیاست را می‌بینین؟ چه کاره‌ها که درونش انجام نمی‌شه. چند روز پیش ما ، یه خبری را تو سایت بازتاب خواندیم با این عنوان : چند تماشاگر “میم مثل مادر” غش کردند.

عزیز ؛ ما رو میگی ، دهان باز ماندیم که جریان چیه. با میرهادی صحبت کردم و قرار شد که شب تولد میرهادی بریم سینما و این فیلم را ببینیم. شدیم ۴ نفر. عبدالمجید و سید امین هم آمدند. وسط فیلم که سید امین رسما ترجیح داد که بخوابد. عبدالمجید هم که با موبایل مشغول بازی بود. من و میرهادی هم فقط می‌گفتیم و می‌خندیدیم و مدام غش بازی می‌کردیم!!

یه خورده از فیلم بگویم. فکر می‌کنم که طرح اولیه این فیلم به زور به ۵ صفحه رسیده باشد. در کل فیلم‌نامه هم که نداشت. کلا کارگردان فقط و فقط در این فیلم به دنبال برانگیختن احساسات مردم بوده . این را از تک تک سکانس‌های فیلم می‌توان مشاهده کرد. خانم‌ها هم که کم نمی‌آورند و اشکشان به سرعت جاری می‌شود. بیشتر از این توضیح نمی‌دهم. بزرگان سینمای کشور دارند کوچک می‌شوند…