به نام پدر

 

بسم الله

به نام پدر ، ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا

بالاخره رفتم و به نام پدر را دیدم. نگران بودم از اینکه اکران فیلم تمام شود و من مجبور بشوم این فیلم را با کامپیوتر ببینم که به همت میرهادی و عبدالمجید این امر محقق شد. بر خلاف انتقاداتی که از این فیلم شنیده بودم ، بسیار از این فیلم لذت بردم. چون برای دیدن این فیلم ذهن خود را از همه چیز پاک کرده بودم و برای دیدن این فیلم ، نه می‌دانستم آژانس شیشه‌ای چیست و نه موج مرده را می‌شناختم و این فیلم را به طور مستقل در ذهن خود بررسی کردم.

اگر حاتمی‌کیا در طول دوران فیلم‌سازی خود ، فیلمی به‌نام آژانس شیشه‌ای نمی‌ساخت ، اگر فیلمی به نام ارتفاع پست نمی‌ساخت ، الان به نام پدر، سری در بین سرها بلند کرده بود.

حاتمی‌کیا کارگردانی است که در فیلم‌های خود ، به دنبال تفاوت بین نسل‌ها می‌گردد. اصولا هم سبک چندین ساله فیلم‌سازی حاتمی‌کیا این‌گونه بوده. اگر به دقت به فیلم‌های آژانس شیشه‌ای و به نام پدر نگاه کنیم ، می‌بینیم که تمام اشخاصی که در این فیلم‌ها بازی می‌کنند ، هر کدامشان نماد یک تفکر در جامعه فعلی ما هستند. در دیدن این فیلم و کلا فیلم‌های حاتمی‌کیا ، باید سعی کرد هر چیزی را که در فیلم اتفاق می‌افتد و دیده می‌شود ، به نوعی به جامعه امروزی‌مان بسط بدهیم ، و در جامعه مصداقی برایش پیدا کنیم….

عروسی

بسم الله

جمعه شب به طور همزمان عروسی محمدرضا محسنی‌راد و مسعود خیربخش و مراسم جشن عقد علی‌حبیب‌زاده ، از دوستان هم‌دوره‌ای‌مان در دوران دبیرستان بود که من در دو تا از این جشن‌ها دعوت بودم. ابتدا در مراسم مسعود حاضر شدم و سپس رفتم جشن عقد علی. بعد از مراسم علی ، آبروریزی از طرف من و سیدامین بوجود آمد که حالا حالاها ماجراها داریم؛ و حالا شرح ماجرا: ( عجب جناسی )

مراسم‌های علی و مسعود در نزدیک هم برگزار شده بود و با فاصله زمانی کمتر از ده دقیقه می‌توانستیم بین دو سالن طی مسیر کنیم. بعد از مراسم علی ، به سر من و سیدامین زد که ماشین بازی علی و مسعود را یکی کنیم. و در خیابان یک مسیر کوتاهی را با هم طی کنند که در ابتدا با علی مطرح کردیم و سپس تلفنی به مسعود گفتیم که آنها هم تأیید کردند . ولی چشمتان روز بد نبیند. بیچاره علی آبرویش جلوی خانواده‌اش رفت . حدود ۴۵ دقیقه من و سید امین ، ماشین عروس و تمام فامیل‌های علی را دنبال خود راه انداخته بودیم . ولی به دلایل مختلف ، در نهایت نتوانستیم این دو ماشین را به هم برسانیم. به گونه‌ای اوضاع ضایع بود که من و سیدامین بین راه از قافله علی جدا شدیم و خودمان را به قافله مسعود رساندیم. شنبه صبح که به علی تلفن کردم……..

سیگار

بسم الله

یه مدتی است که سیگار کشیدن شده موضوعی که خیلی ذهن مرا درگیر به خودش کرده. خیلی از رفقا دیدن که موضع من نسبت به سیگار چی هست. متأسفانه خیلی از رفقای نزدیک من به این شیء مخرب معتاد هستند. من همیشه نسبت به افرادی که سیگار می‌کشند موضع منفی گرفته و آنها را به خرید موز تشویق می‌کنم!!!

خیلی از آنهایی که لب به سیگار می‌برند ، برای خود توجیه‌هایی دارند و با اعتماد به نفس خاصی این کار را می‌کنند و احساس می‌کنند که این کار مشکل خاصی را برای آنها ایجاد نمی‌کند. و من خیلی ساده برای آنها استدلال می‌کنم که این موضوع ازدواج آنها را سخت خواهد کرد. قطعا خانواده‌ها نسبت به سیگار موضع منفی خواهند داشت و در آینده این موضوع را به سختی می‌توان از دید خانواده‌ها پنهان داشت. و یا به عبارتی اعتبار انسان را خراب خواهد کرد.

این استدلال شاید به نوعی بچه‌گانه به نظر برسد. ولی استدلالی بسیار ساده و در نوع خود عملیاتی است. ولی دریغ از یک جفت گوش شنوا…..

 

cigarette1.jpg

 

 

ارومیه

بسم الله

چند روزی را در شهر ارومیه میهمان سید امین و هادی عزیز بودم. البته اکثر زحمت‌های ما گردن آقا سید امین بود. این مسافرت ما هم مقارن شده بود با نوزدهمین سفر استانی هیئت دولت به استان آذربایجان غربی. هادی به علت موقعیتی که داشت ، نکات جالبی را از این سفر برای ما بازگو کرد که ان‌شاءالله خودش به بعضی از موارد در وبلاگش اشاره خواهد کرد. در کل شور خاصی در بین مردم استان ، به خصوص در شهرستان‌ها ، برپا بود.

با هادی و سید امین و سید یوسف به سمت سلماس برای سخنرانی رئیس‌جمهور حرکت کردیم. و چون احتمال می‌دادیم که برنامه کمی تأخیر داشته باشد، کمی دیر راه افتادیم. و در نهایت وقتی که رسیدیم سیل جمعیت را دیدیم که از ورزشگاه خارج می‌شد. چون سخنرانی تمام شده بود.

به گفته جناب استاندار، به نقل از تیم برگزاری سفرهای استانی ، این سفر در مقایسه با هیجده سفر گذشته ، تنها سفری بوده که برنامه‌های رئیس جمهور بدون تأخیر و بدون هیچ‌گونه مشکلی برگزار شده است.

و اما

سفر با کشتی از اسکله تبریز به اسکله ارومیه ، گشت و گذار در بازار تاناکورای ارومیه ، رفتن به منطقه بند و برپا کردن بساط نهار و …. خاطراتی است که از این سفر برای من مانده است. سفر خوبی بود و روحیه‌ام تا حد زیادی عوض شد.

فقط موضوعی که در حال حاضر کمی مرا آزار می‌دهد ، کنکور کارشناسی ارشد است. برای درس خواندن تنبلی می‌کنم.

یا علی مددی

oroomie1.jpg

شعار احمدی نژاد

بسم الله

دولت حاج محمود احمدی‌نژاد در آستانه یک ساله شدن است. اگر یادتان باشد ، یکی از شعارهای دکتر این بود که بعد از یک سال مدیران ضعیف را عوض خواهد کرد. اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم ، حداقل چهار تا از وزیران را به طور حتم باید عوض کند.

تو این شرایط این کار شجاعت خاصی می‌خواهد. منتظر می‌شویم که آیا این اتفاق خواهد افتاد یا نه؟ من بعید می‌دانم…

kabine.jpg

مرگ

آخر داستان :‌مرگ

چرا باید اینقدر خودمون رو مشغول این کارهای دنیا بکنیم؟

آخرش رو تخت غسال‌خانه این بدنی که همه کار از دستش بر می‌اومده رو ، این ور و اون ور می‌کنن و چهار تا سطل آب روش می‌ریزن و کفن پیچش می‌کنن.

آقای مهندسی که به فکر این بوده که خط اطوی شلوارش خراب نشه و گوشی موبایلش فلان مدل باشه ، آخر داستان بدن عریان خودش رو هم نمی‌تونه از دید دیگران دور کنه…

یه روزی می‌رسه که فرصتمون تموم می‌شه ، چی تو این کوله پشتی بار کردیم خدا می‌دونه.

حرف آخر : فقط باید خوب بندگی کنیم…

jenaze2.jpg