بسم الله

امسال دومین سالی است که عید را به مسافرت جهادی نرفتم. در واقع دومین سالی است که عید را قرار است با خانواده سپری کنم. سال گذشته، به علت وجود پاره ای از مشکلات نوروز بدی را گذراندم. ولی درسی که از آن گرفتم، صبر و بردباری بود.

خیلی دوست دارم مروری داشته باشم به سال ۸۷٫٫ ولی حس انجام آن را ندارم. سال گذشته این کار را انجام دادم. شاید امسال هم….

در این پست هوس کردم یک ماجرایی رو براتون شرح بدم که نتیجه‌ای از درونش در نمیاد.. فقط ذکر خاطره‌ای است…

پنجشنبه شب با رفقا از دبیرستان مفید حرکت کردیم و رفتیم علی آقا سگ پز، و آنجا شام خوردیم. بنده، محسن رسولی‌پور، حسین طائفی، سعید نجفی و محمد اکبری. بعد از شام ۵۰۰۰ تومان به سعید دادم و وی هم مبلغی گذاشت و رفت برای حساب کردن غذا. محمد اکبری ماشین داشت. محسن و حسین ستارخان پیاده شدند و سپس به سمت شهرک غرب حرکت کردیم. در میدان صنعت از سعید و محمد خداحافظی کردم و قصد کردم که به خانه بروم. رفتم تا با تاکسی بروم که متوجه شدم پول داخل جیب ندارم. کجا گم کرده بودم، خدا میداند. تنها پولی که درون جیبم بود، یک اسکناس دویست تومانی و یک سکه ۲۵ تومانی بود که کفاف کرایه تاکسی را نمی‌داد. چون کرایه مسیر پونک بالای سیصد و پنجاه تومان بود. حال این را هم نداشتم که بروم دستگاه ای‌تی‌ام پیدا کنم تا از آن پول بگیرم. بنابراین تصمیم گرفتم که با اتوبوس به منزل بروم. رفتم سمت ایستگاه اتوبوس. اتوبوسی که در ایستگاه مسافر سوار میکرد، خصوصی بود. یعنی کرایه‌ای بود. کرایه آن هم صد و پنجاه تومان بود که ظاهرا مشکلی برای ما ایجاد نمیکرد. برای اطمینان دست کردم درون جبیم که مطمئن شوم اسکناسی که در جیب دارم، دویست تومانی است؛ که در نهایت ناباوری از دور مسابقات کنار رفتم. چون اسکناسی که همراه داشتم، مشکل اعتباری داشت. نصف آن مال یک اسکناس، و نصف دیگر آن مال یک اسکناس دیگر بود. یعنی شماره سریال طرف چپ با طرف راست متفاوت بود. یعنی یک نفری لطف فرموده بودند و دو تکه از دو اسکناس متفاوت را به هم چسبانده بودند. ما هم عذاب وجدان گرفتیم که آن را خرج کنیم. بنابراین تنها پولی که برایمان ماند، یک سکه ۲۵ تومانی بود که تنها کاری که میشد با آن کرد این بود که با اتوبوس بلیطی به سمت خانه بروم. البته خواستم بلیط بخرم؛ ولی دکه فروش بلیط تعطیل بود. که با خود گفتم به راننده به جای بلیط، سکه میدهم؛ که البته این کار هم کار خوبی نیست. اتوبوس پولی رفت و ما منتظر اتوبوس بلیطی شدیم. یک نفر دیگر هم که ظاهرش نشان میداد کارگر ساختمانی بود، منتظر اتوبوس بلیطی بود. بعد از ۱۵ دقیقه اتوبوس دیگری آمد که آن هم پولی بود. در اینجا بود که صدای اعتراض آن کارگر را شنیدم که در زیر لب به دولت محترم ناسزا حواله کرد. من که از آمدن اتوبوس بلیطی ناامید شدم…..

….تصمیم گرفتم که پیاده تا منزل بروم. شروع به حرکت کردم و از کنار اتوبان همت طی مسیر کردم تا به منزل رسیدم. مسیر نسبتا کوتاهی بود.. ولی چون برای اولین بار این مسیر رو پیاده میرفتم، بهم خوش گذشت. حدود یک ساعت طول کشید. این بود خاطره‌ای از من.. در زیر نقشه مسیر رو هم قرار دادم. همین 😀

walk-map


Notice: link_pages is deprecated since version 2.1.0! Use wp_link_pages() instead. in /home/webmath/public_html/shahne.com/weblog/wp-includes/functions.php on line 3888

۲۱نظر

  1. ای نامرد تک خور! کنار اتوبان چه خبر بود که بهت خوش گذشت؟

    ممد میکا

  2. سام علک
    اول اینکه نتیجه خاطره ت واسه من یه حس نوستالژیک بود. البته تا سه ماه دیگه دوباره برمی گردم و زنده ش می کنم. نه سگ پز در میره نه تو! در مورد کرایه هم جای این همه کوزت بازی باید دو تا کار بکنی: ۱- همیشه قبل از بیرون اومدن از خونه، جدا شدن از رفیقا و این جور مواقع چک کن ببین پول داری یا نه. ۲- ته ش اینه که یه دربست می گیری، می گی بهش پول نداری، رسیدی خونه میری پول میاری. ۳- موبایل چندین ساله اختراع شده! نتیجه می گیریم تو یک انسان کوزت نما هستی یا به اصطلاح روان شناسا مازوخیسم داری. مازوخیست به افرادی می گن که دوست دارن آزار ببینن و اون رو به همه نشون بدن
    😀

    محسن سه ساله از چین

  3. سلام.
    از قدیم گفتن:
    هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من
    سال نو مبارک
    یا علی

    مقداد

  4. ترکی دیگه …
    از اونجا تا خونه ما ۴۵ ثانیه و تا دستگاه ATM فقط ۱۰ دقیقه راه بود

    سعيد

  5. سلام
    بعضی وقت ها پیاده روی خیلی حال میده حتی اگر آدم پول هم داشته باشه.
    راستی اعیاد هم مبارک باشه.

    یا علی

    علي

  6. ناسزاش چی بود حالا؟ بگو بخندیم!

    میرهادی

  7. جالب بود. ((:
    حالا این مسیر کوتاهِ همین مسیر سبزِ بود؟؟! D:

    ما که یه بار همون دویستی رو هم نداشتیم، ای تی ام اینا هم اون موقع ها نبود، همراه هم نبود، کارت تلفن هم، یه ۵۰ تومن فکر کنم داشتم، دربست هم نمیشد گرفت، چه مسیری رو پیاده رفتم، ای خدااااا!

    ولی شما چه دقتی میکنین‏ها، من اگه بودم اصلاً دویستی رو باز نمیکردم که بخوام بفهمم مشکل داره که بعد عذاب وجدان و اینا!

    راستی اگه یک دوبار ازین مشکلات واسه بعضی مسئولین پیش بیاد و شاید یه سری تسهیلات وارد سیستم شه.
    مثلاً فرض کنین وزیر ارتباطات رو تو یه جا گیر بندازن و یه موبایل هم بهش بدن اما آنتن نده و …
    یا رئیس بانک بی پول بمونه و ای تی ام و اینا هم تعطیل!…
    (نمیدونم چرا از کامنت‏های دوستانتون به این رسیدم!!!)

    نگارنده

  8. سلام
    آدم بعضی وقت ها دنبال بهونه میگرده که خالی(پیاده)بره!!

    مجتبی

  9. پارسال!یادش به‌خیر

    پری‌سا

  10. از روی تیتر پست، فکر کردم ادامه خاطرات سربازی و توبیخ ها ست !!!

    At

  11. خیلی حال کردم. حتما بهت خیلی خوش گذشته.

    حسین ط

  12. فکر کنم هر کدوم از ما یک بار تجربه ی پیاده روی های اینجوری رو داشته. توی شهر از این بلاها زیاده …

    محمد امين

  13. سلام
    سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد و فرخنده
    امید آنکه سال نو سرشار از حرف ها اخر باشد

    آدل هوگو

  14. رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
    سلام کاظم
    سال نو اساسی مبارک

    رندبازاری

  15. khob ye taxie darbast ta dame khune migreftid o badesh az khune behesh pul midadin!!

    atefeh

  16. سلام
    سال نوت مبارک
    من رکورد پیاده‌روی خودم رو زدم! رو کم کنی … ۹.۶ کیلومتر… 🙂

    سلمان

  17. سلام.
    سال نوت عید باشه.
    ببین تو یه کار بدی کردی
    اگه اون دویستی دیگه که از مجموعه ای از دو قطعه دیگر این دو تا دویستی تو تشکیل شده داخل چرخه اقتصادی باشه تو دو تا ژول داخل چرخه رو نصفه کردی. و می تونستی نصفه هاشون رو هم داخل چرخه نگه داری که تعادل به هم نخوره.
    پدیده ضاله ی اقتصاد تویی
    تو بودی که باعث شدی همه چی گرون و سپس ارزون و باز گرون بشه
    ای معضل اقتصادی
    برو گمشو بیرون بی ادب چرا فحش می دی؟!
    :))

    محمدرضا

  18. سلام
    همه اینها رو گفتی که ثابت کنی یزدی هستی؟؟!!
    می دونستیم خب!!
    یا حق!

    آرش طباطبائي

  19. زنده‌ایم؟!

    رضا مقدم

  20. cheghadr dir be dir up mikonin!

    atefeh


  21. سلااااااااامممم بر مرد مردان…
    چطوری برادررررررررر…
    کامنتتو که تو صین دیدم ردتوزدم…
    از الان یادت باشه یکی دوماهه دیگه عروسی آقای خونساری شمام دعوتی…
    لحظه شماری می کنیممممممممم دیدارتان را…
    تو جای میل شمارمو می نویسم…
    یادت باشه اگر یه روز از میدان راه آهن تا تجریش را روی جدول سیخ سیخ راه رفتی و از اونجا هم دوباره تا ۴راه مینی سیتی پیاده گز کردی اونوقت حرف از پیاده روی بزن…
    می دونم که همواره پایه رکورد زدنی…
    احتمالا فردا اینکارو می کنی 🙂
    یا حق…
    ….

    مرتضي سرداري

نظر دهيد