Archive for مهر, ۱۳۸۷

بسم الله چهارشنبه ۱۹ تیر ۸۷ ساعت ۲۳:۵۰ است. پست من تازه تمام شد و آمدم روبروی آسایشگاه. البته این کار خلاف است. دیروز بعدازظهر رفتیم چاله نارنجک و نفری یک عدد نارنجک جنگی پرتاب کردیم. کار خطرناکی است. چند سال پیش این کار کشته داده. چند نفر که واقعا ترسیده بودند. امروز اعلام کردند […]

Read the rest of this entry »

خداحافظ سردار

شنبه, مهر ۲۰ام, ۱۳۸۷

بسم الله عجب دنیایی داریم به خدا. و افتضاح‌تر اینکه عجب مسئولین بی تقوایی داریم. در این کشوری که ما در حال حاضر در آن زندگی می‌کنیم، تنها چیزی که به هیچ عنوان رنگ و بویی نداره، تقوا در بین مسئولین کشور و به واسطه اون، رعایت اخلاق اسلامی است. هیچ کس دلش برای مردم […]

Read the rest of this entry »

بسم الله سه شنبه ۱۸ تیر ۸۷ ساعت ۸:۲۵ صبح است. و درحال حاضر در کلاس عقیدتی مشغول گوش دادن به صحبت‌های حاج آقا هستیم. پادگان چون کلاس آموزشی کم دارد، کلاس‌ها درون آسایشگاه تشکیل می‌شود. حاج آقا روی یک تخت نشسته و بچه‌ها هم روی تخت‌های خود در حال گوش دادن، نوشتن، استراحت کردن، […]

Read the rest of this entry »

بسم الله چهارشنبه ۱۲ تیر ۸۷ ساعت ۱۸:۳۰ است و من درب انبار را باز کرده‌ام تا بچه‌های گروهان وسائل خود را جابه‌جا کنند. یک ساعت پیش بالاخره برای اولین بار با منزل تماس گرفتم. صدای مادر را که شنیدم، بغض گلویم را گرفت. چشمانم نمناک شد. از آن طرف مادر مرا به نداشتن عاطفه […]

Read the rest of this entry »

بازگشایی مدارس

سه شنبه, مهر ۲ام, ۱۳۸۷

بسم الله امروز مدارس فعالیت خود را به طور رسمی آغاز کردند. این یعنی اینکه من هم به طور رسمی کار خود را آغاز کردم. چهار روز هفته در شهر دماوند و دو روز هم در تهران ریاضی تدریس خواهم کرد. هم در مقطع راهنمایی و هم در مقطع دبیرستان… کار سختی را در پیش […]

Read the rest of this entry »