Archive for شهریور, ۱۳۸۷

خاطرات آموزشی – یکشنبه ۹ تیر ۸۷

سه شنبه, شهریور ۲۶ام, ۱۳۸۷

بسم الله یکشنبه ۹ تیر ۸۷ ساعت الان حدود ۱۲ نیمه شب است. چشمان من از خواب داره پاره میشه. مثل دیشب مشغول پست دادن هستم. داستان از این قرار است که امروز صبح دوباره فرمانده گروهان آنکارد تخت‌ها را بازدید کرد و فقط تخت مرا مستحق تنبیه دانست؛ به علت کثیف بودن. البته علت […]

Read the rest of this entry »

خاطرات آموزشی – شنبه ۸ تیر ۸۷

شنبه, شهریور ۱۶ام, ۱۳۸۷

بسم الله شنبه ۸ تیر ۸۷ ساعت الان ۲۳:۵۰ است و من در حال حاضر مشغول دادن پست نگهبانی هستم و این نوشته را سر پست می‌نویسم. پست نگهبانی یعنی نگهبان آسایشگاه بودن به همراه سه نفر دیگر. داخل آسایشگاه بچه‌ها را خواباندم و اومدم بیرون… “پاشو پاشو کاظم؛ مسئول شب داره میاد…”! پنج دقیقه […]

Read the rest of this entry »

خاطرات آموزشی – پنجشنبه ۶ تیر ۸۷

سه شنبه, شهریور ۱۲ام, ۱۳۸۷

بسم الله پنجشنبه ۶ تیر ۸۷ امروز، روز چهارم حضور ما در پادگان شهدای کرمانشاه است. با حسین برای خود دنیایی داریم و رفاقت‌های جدیدی رو تجربه می‌کنیم. بچه‌هایی از شهرهای مختلف. گروهان ما ۱۰۰ نفری است که ۹۰ نفر سرباز معلم هستند. از تهران و خوزستان و هرمزگان و مازندران و یک نفر هم […]

Read the rest of this entry »