Archive for اسفند, ۱۳۸۴

از مشهد به …

شنبه, اسفند ۲۷ام, ۱۳۸۴

بسم الله از کنار امام رضا براتون می نویسم. اردوی سرخس خیلی باحاله. بعدا بیشتر دربارش می نویسم سال نو مبارک حرف آخر : یا مقلب القلوب و الابصار،……

Read the rest of this entry »

سال نو

چهارشنبه, اسفند ۲۴ام, ۱۳۸۴

بسم الله بالاخره داریم رفتنی می شیم. خدا شاهده که ته دلم به رفتن نیست. نمی دونم چرا. احساس می کنم هنوز وقتش نرسیده. فکر می کنم هنوز باید یه تعداد از بچه ها رو راضی بکنم که بیان. کاری که هر سال انجام می دادم و امسال به خاطر تعدد کارها به این امر […]

Read the rest of this entry »

خیلی مخلصیم ..

یکشنبه, اسفند ۲۱ام, ۱۳۸۴

بسم الله ۱- یه چند وقتیه که به خاطر مسافرت جهادی سرم واقعا شلوغ شده؛ زیاد نمی تونم بیام اینترنت. ۲- با بچه های دانشگاه رفتیم مشهد. یه جورایی مسئولیت این مسافرت با من بود. مسئولیت ۳۵ تا پسر،۷۰ تا دختر، اونم از همه مدلش.واقعا سخت بود. کاملا زیر فشار بودم.مخصوصا اون موقعی که یکی […]

Read the rest of this entry »

همایش

یکشنبه, اسفند ۱۴ام, ۱۳۸۴

بسم الله از دیروز یه همایشی تو دانشگاه تهران راه افتاده که قراره گروه های این کاره جهادی و همچنین سازمانهای حمایت کننده این گروه ها دور هم جمع بشن برای هم افزایی. ذکر چند نکته : ۱- بنده خدا اصلا می فهمی هم افزایی یعنی چی؟ اخوی تورفیقت داره مسافرت برگزار می کنه و […]

Read the rest of this entry »

بچه مثبت

جمعه, اسفند ۱۲ام, ۱۳۸۴

بسم الله ۱- امروز(پنج شنبه) مثل بچه مثبت ها رفتم سر کنکور. هنوز کنکور شروع نشده بود، که بغل دستیم پرسید سربازی؟ گفتم نه. پرسید پس چرا موهات رو زدی؟ گفتم برای کنکور. همون جا شد که من یه چهره مثبت در ذهن اطرافیان شدم. و همین موضوع باعث شد که تا آخر کنکور دست […]

Read the rest of this entry »

سخنی از آقای دبیر

چهارشنبه, اسفند ۱۰ام, ۱۳۸۴

بسم الله داستان این مجمع ما هم به قول یکی از رفقا شده داستان پیراهن عثمان برادر تا حالا کجا بودی؟ اون موقعی که بنده و چهار تای دیگه داد می زدیم که مجمع ایراد داره کجا بودی؟ اون موقعی که داد میزدیم آیین نامه مشکل داره کجا بودی؛اون زمانی که می گفتیم وقت بچه […]

Read the rest of this entry »

باز هم جریمه

چهارشنبه, اسفند ۱۰ام, ۱۳۸۴

بسم الله مثل اینکه من باید برم با راهنمایی و رانندگی قرار داد بنویسم. یه بار که دیروز به خاطر موبایل ۷۰۰۰ تومن جریمه شدم؛ یه بار هم که امروز به خاطر یه کار خطرناک ۴۰۰۰ تومن؛ که من اگه جای آقا پلیسه بودم، به جای ۴۰۰۰ تومن می نوشتم ۴۰۰۰۰ تومن. تازه به همین […]

Read the rest of this entry »

۴۰۰۰ تومن جریمه

دوشنبه, اسفند ۸ام, ۱۳۸۴

بسم الله روزی که گذشت : احساس خطر می کنم. چند روزیه که به خاطر کارهای مسافرت جهادی کلاسها رو می پیچونم. مثلا ارواح… می خواستیم این ترم مثل آدم درس بخونیم. صبح که از خواب بیدار شدم قاطی بودم. رفتم از ماشین CD محمود کریمی رو آوردم و گذاشتم تو ضبط… منم که فاتح […]

Read the rest of this entry »

فقط خدا

دوشنبه, اسفند ۸ام, ۱۳۸۴

بسم الله و من یتق الله یجعل له مخرجا روزی که گذشت : (یکشنبه ۷ اسفند) ۱- پنج نفر از شورای مسافزت الان رفتن سرخس برای پیش قراولی. ۲- دعا می کنم همه بچه ها بتونن بیان جهادی و مشکل نیمه نداشته باشن.هر کی مشکل داره میتونه به رئیس بگه. ۳- پیگیری کارهای مالی و […]

Read the rest of this entry »