خوشحالم

۱۸ام مرداد ۱۳۹۳

بسم الله

کارت

۱۷ام آذر ۱۳۸۸

بسم الله

اینکه چرا اینجا دیر به روز میشه و گرد و خاک در و دیوارش رو گرفته، بگذارین به حساب تنبلی و بی انگیزگی. اینکه تا میام بنویسم، یه کاری پیش میاد و دیگه این دور و بر پیدام نمیشه هم مزید بر علت. همین الان که دستم به کیبورده، مادر گرام برایمان سوپ داغی آوردند برای خوردن.. این است که خواستم دوباره بی خیال نوشتن بشم. ولی ترجیح دادم ظرف سوپ یه خورده خنک بشه. حالا که سوپ رو گذاشتم سرد بشه، یه مزاحم پی ام داده… در ضمن یاد اون شعره افتادم که میگفت وقتی قافیه به سر میاد، شاعر به جفنگ میوفته و این حرفها…

الغرض…

به سلامتی کارت پایان خدمت رو گذاشتیم تو جیبمون.. عکسم تو کارت مثل این سردارهای شهید جنگ افتاده. ۱۷ ماه به صورت شرافت مندانه خدمت کردیم. خدمتی که تا خرداد ۸۹ ادامه داره. این قصه سر دراز داره..

امسال به جای اینکه ۴ روز برم دماوند، ۲ روز میرم. این دو روز تدریس رو خیلی دوست  دارم. بسیار برام لذت بخشه.. دانش آموزای امسال فوق العاده هستن. از لحاظ علمی نمیگم ها.. اشتباه نشه.. کلا خوش میگذره.

۱۶ آذر امسال خیلی بی مزه بود. فعالیت های دانشجویی چند سالی بود تو ایران تعطیل شده بود. ولی همون تعطیل شده اش هم قشنگ بود. امسال با این ماجراها و اتفاقات، همه چیز خراب شد. این آدمهایی که تو دانشگاه تهران شعار میدن و تلویزیون هم نشون میده، واقعا همه شون دانشجوی دانشگاه تهران هستن؟ فکر نکنم.

فعلا همین

امسال هم دماوند…

۵ام آبان ۱۳۸۸

بسم الله

فشار کارم خیلی زیاد شده…خسته اما با لبخند…

امسال نیز قسمت بر این شده که در دماوند تدریس داشته باشم. مثل اینکه نمی‌خوان بی‌خیال ما بشن. انگاری که قحط الرجال شده. این همه معلم ریاضی.. حالا از چی ما خوششون اومده، نمی‌دونم. امسال یه دانش‌آموز دارم که روی همه رو کم کرده. دانش‌آموز اول دبیرستان.. این دانش‌آموز ما، نمی‌دونست که یک سال، دارای چند ماه است. نمی‌دونست که اولین ماه سال، فروردینه. خلاصه داستان‌هایی داریم ما اونجا.. ولی در کل شاگردهای امسال گیراییشون از پارسالی ها خیلی بهتره.. پارسال که اوضاع خیلی شیتیل بود.. دماوند رفتن رو دوست دارم. تنها بدی که داره، اینه که خیلی انرژی می‌گیره. مخصوصا امسال که فشار کار تهران خیلی زیاد شده. دماوند روحیه‌ام رو عوض می‌کنه. بچه‌هاش خیلی با معرفت هستن. فرهنگ دانش‌آموزای اونجا با تهران خیلی فرق داره. خانواده‌ها هم همین‌طور. خلاصه که اینجوری..

قا قا لی لی

۲۷ام شهریور ۱۳۸۸

بسم الله

مستر پرزیدنت یکباره دیگه دارن تشریف می‌برن به شهر نیویورک. قراره که دوباره در روز اول سخنرانی بکنند در جمع رؤسای جمهور دیگر کشورها. معلوم نیست که این سری چند تا کشور جلسه رو ترک میکنن. ولی اینو میدونم که باراک اوباما از جاش تکون نمیخوره. چون ظاهرا قراره به ایران قاقالی‌لی بفروشه. پولش رو هم نمیخواد بگیره. چون کشورش از قدیم با ایران حساب کتاب داشته. ما که به شدت استقبال میکنیم از این معامله. چون قاقا‌لی‌لی هامون کم کم داره تموم میشه. ماهی یکی دوتاشون اووف میشه..

راهپیمایی روز قدسی بشه امسال. دوستان که از قبل تذکرات لازم رو به مردم فهیم متذکر شدن. خطیب نماز هم  که آیت الله! خاتمی هستند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی هم ظاهرا کسالتی دارن و نمی‌تونن تشریف بیارن. چه شود…

ماه رمضان داره تموم میشه.. به رسم سال‌های قبل، این شعر از حاج منصور رو گوش کنین..

تقلب!

۸ام شهریور ۱۳۸۸

بسم الله

رییسجمهور: من با کودک ۵ ساله هم که نامه نوشته بود گفت‌وگو کردم. با دانش‌آموز سال سوم دبستان که از دید خود ۱۰ طرح برای آلودگی، ترافیک و مسکن داده بود ۲۰ دقیقه حرف زدم. چرا می‌گویید دولت مشورت نمی‌کند؟
بنده همین‌جا از رئیس جمهور محترم به خاطر اینکه با یک کودک ۵ ساله برای اداره امور کشور به مشورت نشسته است، کمال تشکر را دارم. امیدوارم یک روزی بشود که ایشان با نوزادان ۵ ماهه هم بتوانند مشورتی داشته باشند..

دیروز امتحان تجدیدی‌های شهریور رو برگزار کردیم.. دانش آموزایی دارن قبول میشن که نمیدونن تو دستشون چند تا انشگت دارن.. بچه‌ها عادت کردن به تقلب. به یکی از بچه‌ها سر جلسه امتحان میگم:

* این چیه روی سینه‌ات آویزون کردی؟
” آقا این زنجیر رو میگین؟ رویش نوشته خدا..
* بچه جان.. خودم دارم میبینم چی نوشته… میدونی خدا یعنی چی؟ همین الان داره نگاهت میکنه.. چرا تقلب میکنی؟

صاف صاف تو چشم آدم نگاه میکنه و میخنده.. این برگه رو حالا از زیر دستش بگیر و از امتحان پرتش کن بیرون.. آخرش که چی؟ فکر میکنی که درست میشه؟ فکر میکنی که با خدا میشه؟.

بیست و پنج تمام…

۱۸ام مرداد ۱۳۸۸

بسم الله

کلا افراط و تفریط از مقولاتی است که موجب حال به هم زدگی انسان می‌شود(عجب اصطلاحی شد)

از چند ماه قبل از انتخابات، وقتی وارد وب‌سایت خبرگزاری ایسنا می‌شدیم، با یک خبر از احمدی نژاد و یک عکس از وی، به عنوان خبر اصلی مواجه می‌شدیم. این آخری‌ها کلا آلرژی گرفته بودم نسبت به صفحه اول ایسنا. الان که انتخابات تمام شده و خیال همه از نتیجه انتخابات راحت شده، سیاست این خبرگزاری  هم برگشته به زمان‌های دورتر از انتخابات؛ این یک نمونه کوچک بود از…

ببینید چقدر این سفر حج عمره برای دولت درآمد داره که تو این شرایط اصلا حاضر نمیشه اون رو تعطیل کنه. آنفولانزای خوکی که به کنار؛ این همه زائر ایرانی تو عربستان افتادن زندان. اونوقت دولت ایران جرأت نداره سفیر عربستان رو احضار کنه.. وقتی هم که من میام اینجا فحش می‌کشم به این عرب‌های حروم لقمه، بعضی‌ها به غیرتشون بر میخوره و جانبداری می‌کنن از اون فلان فلان شده‌ها.. سیاست خارجی مقتدر آقایون رو هم دیدیم..

بیست و پنج سال تمام…

رفاقت‌های چند ساله

۳۰ام تیر ۱۳۸۸

بسم الله

اینکه اینجا چیزی نوشته نمیشه، به این معنی نیست که من هنوز از سفر حج بر نگشته‌ام. چرا… برگشته‌ام. ولی دستم به نوشتن نمیره. اعصاب نمونده برامون. اضطراب و نگرانی از آینده پیش روی کشور و جامعه، حس و حال این روزهای من و خیلی از دوستان است. بی خردی و بی فکری بعضی از سیاستمداران و مسئولین کشور باعث به وجود آمدن این بحران شده است.

فرایندی در حال طی شدن است که بی تقوایی را در رفتارهای بسیاری از آدم‌ها، نهادینه کرده است. این بی تقوایی در رفتارهای خیلی‌ها، محسوس است. از جمع فامیل و دوستان چندین و چند ساله گرفته، تا مسئولین بلند پایه مملکت. از بالا بگیر، بیار تا پایین؛…همه مردم رو به جون هم انداختند.

رفاقت‌هایی در معرض خطر قرار گرفته که قیمت و ارزش بسیار بالایی داره. رفاقت کسانی که از دوران کودکی و نوجوانی با هم بزرگ شده‌اند، زمانی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند..

از دور که به این اتفاقات نگاه میکنم، خیلی تأسف میخورم.

لبیک

۳۰ام خرداد ۱۳۸۸

بسم الله

دعاگوی همه دوستان…

رای من، سفید

۲۴ام خرداد ۱۳۸۸

بسم الله

نتایج انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، کمی تا قسمتی برایم عجیب بود. اینکه دکتر احمدی‌نژاد توانست ۲۴ میلیون از ۳۹ میلیون رای ریخته شده در صندوق‌ها را به خود اختصاص دهد، دور از انتظار بسیاری از دوستان بود. بسیاری از آقایان اعلام می‌کنند که در انتخابات تقلب صورت گرفته است. من هیچ وقت به این موضوع اعتقاد نداشته‌ام. در تمامی انتخابات همیشه اینگونه بوده که جناح و یا کاندیدای بازنده، دیگران را متهم به تقلب می‌کند.

یک بار برای همیشه باید این موضوع حل و فصل شود. اگر معترضین اعتقاد دارند که تقلب در شمارش اتفاق افتاده، مجریان انتخابات برگه‌های رای را در اختیار نامزدهای شکست خورده قرار دهند.

خوشحالم از اینکه در این دوره اسم کسی را در برگ رای خود ننوشتم. معتقد بودم که هر چهار نامزد صلاحیت اداره کشور را ندارند.

ولی این را باید قبول کنیم که محمود احمدی نژاد، دهمین رئیس جمهور ایران است. انتخابات تمام شد. از این تاریخ به بعد همگی باید از وی حمایت کنند. هر گونه سنگ اندازی، به زیان تمام مردم می‌شود. همان‌گونه که در چهار سال قبل اینگونه سنگ انداختن‌ها، به زیان مردم شد. به این معتقدم که بسیاری از گرانی‌ها، بدست خیلی از همین آقایون به مردم تحمیل شد. همین کسانیکه احمدی‌نژاد اسمشان را اعلام کرد.

بگذریم..

اگر نمی‌توانید این چگونگی ها را تحمل کنید، به چهار سال بعد امید داشته باشید. خلاصه یک جوری رفتار کنید که از روی هوای نفس نباشد.

ان‌شاالله که اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران از این چالش خارج شود. بحرانی که انصافا احمدی‌نژاد هم در به وجود آمدن آن، نقش داشته است.

نتایج مناظره

۱۴ام خرداد ۱۳۸۸

بسم الله

بنا داشتم که درباره انتخابات صحبتی نکنم. بعد از مناظره دکتر احمدی نژاد و مهندس موسوی، احساس کردم که میتوان حرفهایی زد.

mosavi-ahmadinejad

خیلی نتایج میتوان گرفت.

سیاست خیلی کثیف است. هر دو نفر میگویند که پشت سر کسی نباید حرف زد. اما موسوی از محصولی می‌گوید و احمدی‌نژاد از آقازاده ها..

هر دو نفر می‌گویند که مدرک دانشگاهی مهم نیست و هر دو نفر برای مدرک نداشتن دیگران جفت پا می‌گیرند.

موسوی که حرف زدن بلد نیست.. احمدی نژاد هم که فقط حرف زدن بلد است.. اون یکی که هی میگه چیز چیز… این یکی هم فقط می‌گه ملت ایران ملت ایران…

احمدی‌نژاد از خاندان هاشمی و ناطق نوری گفت. مطالبی رو اشاره کرد که همه ملت قبول دارند. به اینکه خانواده هاشمی از رانت پدر پله‌های ترقی رو بالا رفته‌اند، شکی نیست. ولی چرا این حرف‌ها باید یک هفته قبل از انتخابات گفته شود. اگر این حرف‌ها نادرست است که خدا ببخشد گناه تهمت زنندگان رو. اگر درست است که همه ما می‌دانیم حتما درست است، چرا آقای خامنه‌ای دست به کار نمی‌شود. اگر آقای هاشمی و ناطق اهل رانت هستند که دیگر عادل نیستند. پس چرا آقای خامنه‌ای نماز ملت رو خراب می‌کنند. هر چه سریع تر آقای هاشمی باید از امامت نماز جمعه عزل بشوند.. من نمی‌خوام زیاد وارد بحث بشوم. صحبت زیاد است.

احساس من این بود که احمدی‌نژاد احساس خطر می‌کنه. احساس خطر از اینکه شاید رای نیاره. به خاطر همین شاید اینجور نسبت به هاشمی و خاتمی موضع گرفت. هیچ وقت مسئولین اینگونه رویشان به روی هم باز نشده بود. اگر احمدی‌نژاد رای بیاورد، نسبت به حرف‌های مناظره‌اش، چه موضعی می‌گیرد؟

هیچ موقع اخلاق انتخاباتی در ایران درست نمی‌شه…